بوف برفی با توهم صورتی اش
روی درخت تک شاخه
زیر نگاه تک چشم گشاده ی سفید آسمان
می خواند
باد را .
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
من وسط دنیا نشسته ام
و درخت نارنج از وسط حیاط شاهد است
که سرما مرا زده است .
این جا سرد است
و حفره ای چنان در ذهنم بزرگ است
که پناهی و رحمانی و مصدق همه با هم
تکه ای از آن را پر نمی کنند .
قاچاقی ناخن هایم را بنفش می کنم
و قاچاقی زنده ام
می گذرم
از مرزهایی که پدر می گذارد
قاچاقی .
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
جزوه درسی فمنیست من
کلماتت
میان قلب و عقلم
سرطان شک
من بدون هیچ مویی
مویم.
شیمی درمانی ام کن
با قطره های اشک .
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
همه چیز برایم سخت شده است .نوشتن .حرف زدن. از تاکسی بیرون را نگاه کردن.ادامه پیدا کردن برایم سخت شده است .فکر می کنم اگر اثری از من هیچ کجا نباشد ٬ ادامه پیدا نمی کنم .انگار که برای بودن باید از بیرون دیده شوی و اگر غیر این باشد دیگر نیستی ... پوچی لحظه ها می ماند من .عاشقشان می شوم .عاشق لحظه های خالی و شکوه هیچ بودنشان.هیچ بودن را می روم ... پیاده و بی توقع ... از بیرون تاکسی بیرون را نگاه نمی کنم.. بیرون مردم در صف نان هستند... بیرون زندگی جریان دارد ... پسر ها تیکه می اندازند... لذت می برند و لذت یعنی زندگی ... نوار داخل ماشین عاشقانه می خواند... من تمام سعی خود را می کنم که یاد هیچ چیز نیفتم و خواستنی نباشد و بد از ان نتوانستن و نرسیدن و نبودنی باشد ... از خودم می پرسم روزی خسته تر از این خواهم شد ؟؟/
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
عکس های روی مجله های دکه های روز نامه فروشی
به من لبخند می زنند
انگار همه چیز را می دانند
.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
چیزی در جایی به دنیا می آید
از انتظار
بارور از صداهای گام های آرام
از انتظار
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
بدون هیچ عجله ای
قدم هایش کوچک و آرام
مثل من
مثل لیلا
مثل کافه
مثل دنیا
بدون هیچ عجله ای
معلق در زمان
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
سنگین تر از سبکی بودن
نوشتن
و بعد
سبک تر از سنگینی بودن .
نوشتن
یا ننوشتن
مسئله ای اصلا در کار نیست .
خفه شو شکسپیر
حراف دروغ گو ...
دروغ گوی دوست داشتنی
دوست داشتنی حراف.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
قطاری سوت کشان نمی رود
دختری سوت زنان می گرید.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط ماده بوف
|
من می مانم
در این لحظه
و زمان بی من وبا تو خواهد رفت.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط ماده بوف
|